ابعاد کيفيت زندگي :پایان نامه درباره عدالت سازمانی

 

ابعاد کيفيت زندگي

عليرغم تلاش بسيار متخصصين ، بحث ها در ارتباط با ابعاد کيفيت زندگي همچنان بر قوت خود باقي است. بطور کلي در حال حاضر اساس تئوريکي اندکي براي ابعاد کيفيت زندگي وجود دارد که آنهم در سخنرانيهايي منعکس شده که در حوزه بهداشت و سلامت ارائه شده اند. با اين وجود اکثر تلاش هايي که در حال حاضر براي تعيين ابعاد کيفيت زندگي صورت مي گيرد ، ديمي و اختياري هستند.( توحیدالرحمن و همکاران، 2003 )

رشد پژوشهايي از اين دست از يکسو ، و تحولات و تغييرات اجتماعي از سوي ديگر ، نفوذ هر چه بيشترکیفیت زندگي را موجب شد. کيفيت زندگي که بيشتر مفهومي اجتماعي و فرهنگي مي نمود به علم اقتصاد و سلامت نيز راه يافت. بالدوين و همکاران وي در مجموعه مقلات کنفرانس کيفيت زندگي که در سال 1987 در آمريکا برگزار شد، مقدمه خود را چنين آغاز مي کنند : « توجه به کيفيت زندگي کاری به هيچ وجه جديد نيست. در ضمن چنين علاقه اي در انحصار عالمان اجتماعي نبوده است. با وجود اين پيشرفتهاي اخير در حوزه اقتصاد و سياست اجتماعي و در کنار دگرگونيهايي که در پيرامون سياست گذاري رخ داده ، توجه عالمان اجتماعي را به ابعاد خاصي از کيفيت زندگي ژرفا بخشيده است. در اين راستا اقتصادانان نيز براي ارزيابي دقيقي خدمات بهداشتي ، رشد مقياسهاي کيفيت زندگي را مورد توجه قرار دادند( بالدوین، 1992) بدنبال اين تاکيدات ، داسگوپتا و ويل در سال 1992 سنجه اي از کيفيت زندگي را ارئه دادند که آن را معرفه هاي درآمد سرانه ، اميد به زندگي ، در زمان تولد ، نرخ باسوادي افراد بالغ و معرفهاي حقوقي – سياسي مثل آزاديهاي مدني مورد ارزيابي قرار مي دهد( لی[1]،2009)

به هر حال در حال حاضر يکي از معروفترين سنجه هاي کيفيت زندگي کاری ، شاخص توسعه انساني است که توسط مرکز طرح و برنامه توسعه سازمان ملل در گزارشهاي توسعه انساني از سال 1990 به بعد مورد استفاده قرار گرفته است. شاخص توسعه انساني به کمک سه معرف : اميد به زندگي در زمان تولد ، موفقيت تحصيلي و سرانه واقعي تولید ناخالص داخلی کيفيت زندگي کشورهاي مختلف را مورد ارزيابي قرار مي دهد. سنجه يگري نيز در سال 1998 توسط لارس اببرگ و اندريو شارپ تحت عنوان شاخص اقتصادي بهزيستي ارائه شد. این شاخص به کمک معرفهاي سطح جريانهاي مصرف ، تراکم سهام توليد شده ، نابرابر در توزيع درآمد و ناامني و بي اعتمادي در تدارکات درآمدهاي آينده ، کيفيت زندگي مردم را مورد ارزيابي قرار مي دهد. طبق اظهارات کارولين نبت و جان ويليامز تحول اساسي که در رويکرد نسبت به کيفيت زندگي رخ داده است ، تغييري است که در تمرکز بر فرآيند به تمرکز بر نتايج صورت گرفته است(بونکه[2]،2010).

در تمرکز بر فرآيند سئوال اساسي اين بود که چطور سياستها و برنامه ها عمل مي کنند ولي در تمرکز بر نتايج سئوال اصلي اين است که ايا سياستها و برنامه ها بر کيفيت زندگي تاثير دارند يا نه ؟ آنها اين تغيير را ناشي از تغييري مي دانند که در سبک حکومت عمودي و حکومت افقي صورت گرفته است. در سبک حکومت افقي هر چه مؤثرتر بودن سياستها در بهبود کيفيت زندگي مردم اولويت دارد(مونز[3]، 2005 )

افرادی چون توحيد الرحمن و همكارانش ادعا مي کنند که هيچ يک از سنجه هاي ارائه شده براي ارزيابي کيفيت زندگي ، بعد محيطي کيفيت زندگي را نمي سنجند. در ضمن وزن دهي به متغيرها اختياري صورت مي گيرد. داده هاي مورد استفاده با آزمون تجربي موضوعيت ندارد. و متغيرها سلیقه ای انتخاب می گردند ( توحیدالرحمن و همکاران، 2003 ).

 

[1] Lee

[2] Bohnke

[3] Moons