تئوری ورشکستگی -پایان نامه درمورد حاکمیت شرکت

 

– تئوري جديد ورشكستگي

تئوري ورشكستگي يعني شكستي در شركت اتفاق افتاده كه به دليل نبودن كنترل توسط يك و يا گروهي از سهامداران بوده است. ورشكستگي نه به صورت اطلاعات و انعكاس حسابداري در شركت، بلكه به دليل وجود ارزش خالص منفي شركت مي‌باشد. به‌عنوان يك احساس منطقي معمولاً مديران سعي در جلب حمايت سهامداران درمقابل مخالفان را دارند. تاريخ شركت ها نشان می ‌دهد كه مشكلات و مسائل وقتي به وجود مي‌آيد كه يك و يا چند نفر از سهامداران روي تجزيه و تحليل اطلاعات حسابداري متمركز مي‌گردند. بسياري از شركت ها كه ورشكسته شدند، از طريق اطلاعات حسابداري نتوانستند حمايت سهامداران را جلب كنند، زيرا مديران قادر به جلب رضايت انواع سهامداران نيستند و برنامه حمايتي اجرا نمي‌كنند. بيشتر شركت‌هايي كه ورشكسته نيستند بايد برنامه‌هايي از نظر اطلاعات حسابداري براي جلب حمايت سهامداران اجرا كنند. زيرا مديريت با تكنيك‌هاي عدم توانايي روبرو است، مثلاً فقدان دارايي نقدي كافي براي رضايت سهامداران كه در صورت طلب آنها بايستي پرداخت شود. صاحبان سهام، طلبكاران، مديران، كاركنان، مشتريان، فروشندگان و نمايندگان دولت، از جمله عوامل ورشكستگي تلقي مي‌شوند. نبودن كنترل در شركت، مدركي عليه شركت است كه احتمالاً هر فردي مي‌تواند مدعي آن باشد.

جانگ یونگ معتقد است به طور سنتي ورشكستگي و درماندگي روي اقلام بدهي متمركز شده كه در صورت مراجعه، امكان پرداخت وجود نداشته باشد. در حقيقت در تعدادي از قراردادها نحوه پرداخت مطالبات در زمان درماندگي و قصور درج و شرط گذاشته شده است و براي حفظ نقدينگي و پرداخت طبق قرارداد آنها مفادي در قرارداد به‌عنوان وظيفه نظارتي براي مديران مالي مي‌گنجانند.

از زمان آقاي کینز اين تئوري اقتصادي شناخته شده بود كه مديريت از مالكيت جدا است. در سال 1963  آقاي سولومون به‌عنوان يك اقتصاددان قديمي اعلام كرد كه مديران شركت‌ها بايستي مورد مراقبت قرار گيرند. او توضيح مي دهد كه تئوري اقتصادي كلاسيك از زمان آقاي آدام اسميت هدف اوليه ايجاد ثروت ملي با حداكثر كردن سود است و زماني كه مالكيت انحصاري جايگزين مديريت حاضر شود، با اين هدف انتخابي دارايي ،حجم و ساختار مالي شركت مهم به نظر مي‌رسد. سولومون توضيح مي‌دهد وقتي كه حداكثر كردن سود هدف نباشد، مديريت به صورت شخص امين خدمت مي‌كند اما نه فقط براي مالكان، بلكه براي همه افراد و همه بخش‌هايي كه با شركت سرو كار دارند شامل كاركنان، مشتريان، فروشندگان، اعتبار دهندگان، دولت مردان، مردم عادي و حتي براي خودشان. در اين وضعيت ايدئولوژي حداكثر كردن سود، غير واقعي است، در اين حالت مجموعه‌اي از اهداف شامل ارائه خدمات بهتر، زندگي طولاني‌تر، رضايت شخصي و سود منطقي وجود خواهد داشت. البته اين به آن معني نيست كه سود حداكثر نخواهد شد بلكه در دراز مدت سود در بخش‌هاي مختلف به صورت رضايتمندانه حداكثر مي‌شود. اين نظريه اشاره دارد كه در يك مجموعه‌ي شركت ها، مديريت مي‌تواند به اهداف ديگر به‌عنوان مقدمه زندگي طولاني‌تر براي شركت بيانديشد.( کامورنون[1] ، 1990 ، 58)

البته قبل از به وجود آمدن شركت هاي بزرگ، مدير – مالك مجبور بود توجه بيشتري به كاركنان، مشتريان و فروشندگان داشته باشد اما زماني كه مدير از مالك جدا شد توجه كمتري مورد نياز است. در نظريه ايده‌آل جهاني آدام اسميت كه مالك جانشين كارگران مي‌شوند (اتحاديه‌ها ديگر قدرتي نيستند) مشتريان ديگر با حجم وسيعي از انتخاب ها براي خريدهاي مورد نياز خويش مواجه نيستند و كانال‌هاي تلويزيوني با تبليغات مد روز در هر زمان انتخاب را پيچيده‌تر نمي‌كنند، بلكه در آن حالت مردم عادي روي اصول عمل مي‌كنند و عبارت «اجازه دهيد خريدار بررسي كند» حاكم مي‌شود.

با ايجاد شركت‌هاي جديد تجاري هم مديريت و هم اهداف آن شركت ها به وسيله مديران امين رقم  خورده مي‌شود. طولاني شدن عمر شركت به توانايي مديريت شركت و رضايت يك طيف وسيع از بخش‌ شركت مرتبط مي‌باشد. در ميان اين گروه صاحبان سهام محدود نبوده بلكه طيف وسيعي از مديران و كاركنان شركت به‌عنوان مالكان جديد شركت شناخته مي‌شوند.

كارشناسان مالي اين تئوري را مطرح كردند كه حداكثر كردن ثروت اين گروه منحصراً وابسته به مديران مالي است، حتي اعتبار دهندگان به مالكان وابسته هستند و اهميت زيادي براي اقلام بدهي به‌عنوان يك موضوع مهم در تجارت قائل هستند و در قرار دادهاي مالي با چشم و گوش باز عمل خواهند كرد. همچنين براي طولاني كردن عمر شركت مديران بايستي رضايت كاركنان، مشتريان و فروشندگان را جلب نمايند. مزيت اتحاديه‌هاي كارگري اين است كه مديران را در ابتدا مجبور به توجه بيشتر به كارگران مي‌كند و و با گذشت زمان سرمايه‌گذاران نياز به افزايش و رشد توليد در شركت دارند. در جايي كه اتحاديه‌هاي كارگري قوي هستند انعطاف‌پذيري در مورد دستمزدها كاهش پيدا مي کند و توان مديريت به كنترل اين پيچيدگي‌ها سنجيده مي‌شود.

عمليات شبيه جرم به انجام كارهاي ناصحيح به اين پيچيدگي‌ها مي‌افزايد. در اين وضعيت رقابت‌ها افزايش مي‌يابد ، برنامه‌هاي بازاريابي پيشرفت مي‌كند و تغييرات مارك‌هاي تجاري و اطلاعات تكنولوژي دائماً ايجاد مي‌شود. با يك نسل ديد از مصرف كننده مواجه خواهيم بود و اشخاص سريعتر شكل مي‌گيرند و بي‌ثبات مي‌شوند و جلب رضايت اين گروه براي مديران مشكلات بيشتري دارد.در نهايت وابستگي به عرضه كننده بيشتر مي‌شود. در وضعيت رقابتي شركت‌هاي بزرگ به دقت جلوي عرضه‌هاي كوتاه‌مدت به دليل هزينه زمان توقف توليد را مي‌گيرند.

بخش ديگري كه مديريت بايد توجه كند اينكه دولت به طور همزمان مشكلاتي را براي مديريت ايجاد مي‌كند در زمان طولاني عمر شركت، مديريت بايد به ماليات زياد، انجمن‌هاي مسئله‌آفرين و بدهی های احتمالي توجه بيشتري داشته باشد. البته دولت نسبت به سهامداران وارد عمل مي‌شود، به هر حال از اين نظر قدرت دولت دو برابر مي‌شود و عمليات تحت عنوان قانون، فشار را روي مديريت و قدرت كنترل عمليات شركت وارد مي‌كند و دولت به عنوان مالك درصد بالايي از سود را انتظار دارد. اثبات قدرت دولت شامل اعمال قانون مالياتي، تحميل نقش كنترلي و عمليات غير انحصارگرايانه است. در نهايت عدم كنترل مديريت مي‌تواند شركت را به طرف ورشكستگي هدايت كند.(رهنمای روپشتی،و همکاران ،1385  : 485)

 

 

[1] Kamvernon