تعریف محافظه کاری :پایان نامه در مورد عملکرد مدیریتی

– تعریف محافظه کاری

گرچه محافظه كاري به طور وسيعي بر ارزش دفتري خالص دارايي ها و سود خالص تاثير مي گذارد، ولي حسابداران اغلب بر شكل هاي (شيوه هاي) محدودي از محافظه كاري تمركز مي نمايد. براي مثال انتخاب روش هاي استهلاك تسريعي درمقابل روش خط مستقيم، سرمايه اي كردن يا هزينه كردن فوري مخارج تحقيق و توسعه، يا قاعده اقل بهاي تمام شده و ارزش بازار در رابطه با موجودي كالا،از جمله روش هاي انتخابي حسابداري محافظه كرانه مي باشند. با اين حال پژوهش هاي تجربي معمولاً بر ساختارهاي محافظه كاري گسترده تري تكيه مي كنند كه منعكس كننده تاثير انباشته انتخاب هاي حسابداري مديران،شامل عدم تقارن اطلاعاتي، مفروضات و برآوردهاي آن ها نيز
مي باشد (احمد و همكاران[1]، 2002).

باسو (1997)محافظه كاري را به عنوان تمايل حسابداران در الزام درجه بالاتري از تاييد پذيري براي شناسايي اخبار خوب در مقايسه با اخبار بد در صورت هاي مالي تفسير مي كند.در تفسير او از محافظه كاري، سودها اخبار بد را در مقايسه با اخبار خوب سريع تر منعكس مي كند.براي مثال، زيان هاي عملياتي تحقق نيافته نسبت به سودهاي عملياتي تحقق نيافته زودتر شناسايي مي گردد.اين عدم تقارن در شناسايي به تفاوت هاي سيستماتيك بين دوره هاي اخبار بد و اخبار خوب در به موقع بودن سودها و دوام سودها منجر مي شود(باسو، 1997).

واتس (2003 ) محافظه کاري حسابداري را ویژگی مهمی براي بهبود کیفیت اطلاعات حسابداري می شناسد. به عقیده او استانداردهاي غیر محافظه کارانه حسابداري باعث می شود تا مدیران واحدهاي تجاري ارقام حسابداري مثلاً سود را به نفع خود بیش نمایی نمایند تا پاداش بیشتري دریافت کنند. حسابداري اثباتی فرض می کند که محافظه کاري حسابداري بواسطه الزام قابلیت اثبات و تایید بالا براي شناخت درآمد و یا قابلیت اثبات و تایید پایین براي شناخت هزینه در رابطه با قراردادهاي پاداش میان سهامداران و مدیران ، به وجود آمده است. از دیدگاه نظري ، محافظه کاري حسابداري رفتار جانبدارانه مدیر در شناسایی سود را به تاخیر می اندازد. از این رو، محافظه کاري موجب
می شود تا مدیر و سایر گروهها نظیر سهامداران مبالغ کمتري از سود را دریافت نمایند. این موضوع موجب افزایش ارزش شرکت می شود. ارزش افزایش یافته شرکت، میان همه گروههاي طرف قرارداد شرکت تقسیم و رفاه هر گروه افزایش می یابد(واتس، 2003).

1.Ahmad et al