رقابت و رقابت پذیری-پایان نامه جایگاه رقابت پذیری و تولید خودرو در بازارهای جهانی

رقابت و رقابت پذیری

2-3-2-1- تعریف و مفهوم رقابت پذیری

رقابت پذیری مفهومی نسبی است که توانایی و عملکرد یک شرکت، یک کشور یا یکی از بخش ها و زیر بخش های اقتصادی را در زمینه عرضه یا فروش کالاها و خدمات تولیدی در یک بازار مشخص نشان می­دهد. اگرچه اصطلاح رقابت پذیری در اقتصاد و مدیریت بازرگانی کاربر وسیعی دارد و از معیارهای آن برای ارزیابی میزان رقابت پذیری ملی – در سطح کشورها- استفاده می شود اما برخی از اقتصاد­دانان بر این باورند که این واژه در بسیاری از موارد از شفافیت کافی برخوردار نیست و معیارهای کمی نمی تواند دقیقاَ بیان کننده سطح رقابت شرکت­ها در همه بازارها باشد.

بررسی­های انجام شده نشان داده است که شرکت­ها یا بنگاه­های تولیدی که بتوانند از منابع موجود (سرمایه، نیروی کار و تکنولوژی) به نحو مطلوبی استفاده کنند و مناسب ترین روابط را با شبکه عرضه کنندگان، خریداران و حتی رقبای خود برقرار نمایند می توانند در فروش کالا و خدمات خود از مزایای رقابتی بهره مند شوند، به هرحال در سیستم های اقتصادی حاکم بر دنیای امروز، شرکت­ها تنها از طریق افزایش سطح رقابت و بهبود کیفیت فعالیت های خود قادر به ادامه حیات هستند.

رقابت عبارت از مبارزه­ای است که بین افراد، گروه ها، ملت ها یا شرکت­ها در سطح ملی یا بین المللی جریان دارد که ممکن است انگیزه­ای برای اصلاح، بهبود کیفیت فعالیت ها با افزایش فروش کالاها و خدمات یا تحقق اهداف مورد نظر باشد.

رقابت سبب می شود که شرکت های تجاری کالاها و خدمات جدیدی را تولید و به بازار عرضه کنند، به فناوری های نوینی دسترسی پیدا کنند، بازارهای وسیع تری را دراختیار گیرند و این امکان را فراهم نمایند که مصرف کنندگان قدرت انتخاب بیشتری داشته باشند.هدف نهایی رقابت، تخصیص منابع تولیدی جامعه به بهترین شکل ممکن و افزایش ارزش افزوده، کارایی و بهره وری است (آقازاده و همکاران، 1386).

کشورها خط مشی های متفاوتی را در مورد رقابت دنبال می کنند برخی از آنان ضمن حمایت از رقابت در عرصه داخلی بین واحد های تولیدی، از طریق اتخاذ خط مشی های حمایتی، اعطای یارانه های گوناگون، ایجاد موانع تعرفه ای و غیر تعرفه ای فضای رقابتی را برای بنگاه های اقتصادی برون مرزی محدود می کنند که این اقدام ممکن است به زیان مصرف کنندگان داخلی تمام شود و در دراز مدت نیز سطح رقابت پذیری بنگاه های داخلی را کاهش دهد.

2-3-2-2- بینش رقابتی

بینش[1]رقابتی (Competitive Intelligence ) به مفهوم وسیع کلمه عبارتست از تعریف، گردآوری، تجزیه و تحلیل و توزیع اطلاعات مربوط به کالاها، مشتریان، رقبا و هر موضوع دیگری که به مدیران و کارکنان یک سازمان در اتخاذ تصمیمات استراتژیک کمک کند.

کارشناس یا فردی که در سازمان از بینش رقابتی برخوردار است باید وظایف خود را با رعایت قوانین و مقررات و رویه های اخلاق حرفه ای انجام دهد. بنابراین گردآوری اطلاعات از طرق غیرقانونی یا بدون رعایت اصول اخلاقی به نفع شرکت یا سازمان مجاز نیست. از طرف دیگر اطلاعات یا آگاهی های اخذ شده باید پس از طی فرآیندهای متعدد به صورتی عرضه شود که در اتخاذ تصمیمات راهبردی در شرکت قابل استفاده باشد. بنابراین هر نوع اطلاعاتی که جنبه کابردی نداشته یا قابل استفاده نباشد از شمول”بینش رقابتی” خارج است. سازمان ها یا بنگاه های اقتصادی از بینش رقابتی برای مقایسه خودشان با نهادهای مشابه استفاده می کنند که این اقدام Competitive Benchmarking نامیده می شود[2]. پیمودن این فرآیند به سازمان ها و کشورها کمک می کند تا فرصت ها و تهدیدهای بازارهای خود را مورد شناسایی قرار دهند و به این نکته پی ببرند که برای اجرای آزمایشی برنامه های خود چه فشارهایی را باید تحمل کنند و واکنش مناسب آنها در برابر این فشارها چگونه باید باشد تا بتوانند تصمیمات آگاهانه اتخاذ کنند.(علمی، 1386)

2-3-2-3- رقابت پذیری در سطح ملی

رقابت پذیری در عرصه ملی عبارتست از توانایی یک ملت برای ایجاد ارزش های پایدار از طریق واحد های تولیدی یا بنگاه های اقتصادی خود به منظور ارتقای سطح زندگی شهروندان و به طور کلی افرادی که در ایجاد این ارزش ها فعالیت دارند.

پورتر رقابت پذیری در سطح ملی را تابعی از کیفیت هر دو محیط اقتصادی کلان و خرد می داند و با بیان اینکه امروز اقتصاد کشورها بر اساس قدرت رقابت پذیری آنها در جامعه جهانی بنا شده است، خودکفایی را مورد نقد قرار می دهد. پورتر با تاکید بر لزوم نگاه مدیران ایران به مقوله خودکفایی به عنوان یک پدیده اقتصادی و نه سیاسی، هزینه خودکفایی در جامعه امروز جهانی را نسبت به دوره ۳۰ سال گذشته بسیار بالامی داند.(  Porter, 1990)

مفهوم رایج رقابت پذیری در سطح ملی، توانایی کشورها در تولید محصولاتی است که می توانند در رقابت بین المللی عرض اندام نمایند. به اعتقاد مون و همکاران، رقابت پذیری یک کشور می توانذد موقعیت رقابتی آن کشور در بازار بین المللی بین سایر کشورهای مشابه از نظر توسعه اقتصادی باشد(Moon etal.,1998) منزلر براین اعتقادند که هوکانن سطح رقابت پذیری بین المللی یک صنعت یا یک بنگاه به عوامل زیادی در سطح خرد و کلان وابسته است. تنها ملاحظه ترکیبی و جمعی متغیرهاست که می تواند بیانگر پویایی های رقابت پذیری بین المللی باشد. (Menzler& Hokkanen, 1995) پورتر، چارچوب ” الماس ملی[3] ” را براساس شش منبع- شرایط عوامل، شرایط تقاضا، صنایع مرتبط و پشتیبان، استراتژی، ساختار و رقابت پذیری بنگاه، دولت و رویدادهای شانسی- پیشنهاد نموده و در بخش های اقتصادی 10 کشور صنعتی بکار برده است(Porter, 1985). راگمن و دی کروز، این چارچوب را به “الماس دوگانه[4]” توسعه داده­اند (Rugman & D Cruz,1993). سایرین به عوامل دیگری مانند عوامل انسانی، فیزیکی و دولتی اشاره کرده و در قالب الگوهای توسعه اقتصادی، آنها را مطرح نموده­اند (Zanakis & Becerra,2005 and Keegan, 1999) از سوی دیگر کتاب سال رقابت پذیری جهان، روابط بین محیط ملی یک کشور( جایی که دولت نقش کلیدی ایفا می کند) و فرآیند ایجاد ارزش ( توسط بنگاه ها و افراد) را مورد توجه قرار می دهد(Garelli, 2005 and World Competitiveness Year book,2005)

2-3-2-4- رقابت پذیری صنعت

زمانی که رقابت پذیری صنعت به عنوان محیط خرد فعالیت و رقابت بنگاه ها و کسب و کارها در نظر گرفته می شود، ماهیت زیر ساختی به خود گرفته، به سطح ملی شباهت پیدا می کند؛ از طرف دیگر زمانی که به عنوان مجموعه ای از بنگته های فعال در یک حوزه تخصصی در مقایسه با صنایع رقیب در فضای رقابتی ملی و بین المللی منظور می گردد، ماهیتی کارکردی به خود گرفته و به سطح بنگاهی شبیه می شود. براین اساس، رقابت پذیری صنعت در برخی موارد از لحاظ مفهومی و نیز از نظر شاخص های تعیین کننده رقابت پذیری با رقابت پذیری کشور و بنگاه، نقاط مشترکی دارند.

باکلی و همکاران رقابت پذیری صنعت را در قالب یک چارچوب کاربردی، شامل ابعاد  عملکرد رقابتی[5]، پتانسیل رقابتی[6] و فرآیند مدیریتی[7] می دانند ( Buckley et al.,1988). بنا بر نظریه پورتر، دو عامل اصلی برای سوداوری یک کسب و کار در بازار وجود دارد که عبارتند از: ساختار صنعتی که کسب و کار در آن فعالیت می کند، و موضع یابی رقابتی کسب و کار در آن صنعت. این دو عامل استراتژیک هستند که منجر به تدوین و اجرای استراتژی کسب و کار می شوند ( Hax & Wilde, 2001). ساختار صنعت، ارزش ایجاد شده توسط فعالیت های اقتصادی اعضای صنعت و نیز توان آنها برای سهیم شدن در ثروت ایجاد شده را توصیف می کند. در واقع یک صنعت زمانی می تواند رقابت پذیر بوده و نسبت به صنایع رقیب در بازارهای رقابتی ارزش بیشتری ایجاد نماید که از هماهنگی خوبی با عوامل محیط ملی برخوردار بوده و نیز از تعادل مناسبی در بین نیروهای ساختار داخلی خود بهره مند باشد ( Dess & Lumpkin, 2003). پورتر به طور معومل ساختار صنعت را متشکل از پنج نیرو می داند: شدت رقابت بین رقبای موجود در صنعت، تهدید تازه واردین به صنعت، تهدید محصولات جانشین، قدرت چانه زنی خریداران (مشتریان) و قدرت چانه زنی عرضه کنندگان. این پنج نیروی جذابیت و رقابت پذیری صنعت را در بازاهای رقابتی مشخص می کنند (Porter, 1979). یک بنگاه فعال در یک صنعت خاص می تواند با در نظر داشتن این نیروها، موضع رقابتی مناسبی برای خود در آن صنعت و در بازار رقابتی رقم زند. بر این اساس است که گفته می شود صنعت و رقابت پذیری آن، از یک ماهیت بینابینی برخوردار است.

[1].واژه Intelligence که ما به آن بینش اطلاق کرده ایم معانی متعددی دارد و به مفهوم ” هوش “، ذکاوت، فراست، هوشیاری، شعور و آگاهی نیز به کار می رود. فردی که از بصیرت کافی در امور اقتصادی بهره مند باشد بدون شک از هوشمندی، زیرکی، شعور و آگاهی نیز برخوردار است و می تواند از عهده انجام دادن امور مندرج در تعریف فوق (گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات کالا-بازار و ارزیابی نقاط قوت و ضعف رقبا و کمک به مدیریت در مواقع حساس و اتخاذ تصمیمات راهبردی) نیز برآید.

[2].بنابر نظر دبیر کل سازمان بهره وری آسیایی، Benchmarking عبارت از فرآیند شناسایی یا کشف بهترین روش های انجام کار در سازمان ها یا موسسات دیگرست تا مدیریت از طریق مقایسه این روش­ها – با شیوه های انجام کار در سازمان خود- بتواند به بهترین روش های تحقق اهداف سازمانی پی ببرد.

[3].National Diamond

[4].Double Diamond

[5].Competitive Performance

[6].Competitive Potential

[7].Management Process