مدل هاي مديريت دانش.پایان نامه فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش

1-1-      مدل هاي مديريت دانش

1-1-1-            مدل  Nonakaو  Takeuchi  -1995

با توجه به  تعريف ارائه شده از سوي اين نويسندگان فرآيند خلاق  دانش سازماني بر اساس يك چارچوب دوبعدي استوار است: معرفت شناختي و هستي شناختي. بعد معرفت شناختي صرفا نشان‌دهنده دانش خلاق است بنابراين خلاقيت در دانش سازماني به عنوان فرآيندي شناخته مي‌شود كه بطور سازماني توسعه و تكامل مي‌يابد. بعد هستي‌شناختي وابسته به انفعالات متقابل دانش بالقوه و بالفعل سازمان است. اين دو جزء تركيبي اساس تعريف چهار فرآيند دانش خلاق به شمار مي‌آيند : اجتماعي كردن، بروني كردن، تركيب و دروني كردن

  • اجتماعي كردن : فرآيندي است كه در آن دانش بالقوه از يك شخص به شخص ديگر انتقال مي‌يابد.
  • بروني كردن : فرآيندي كه در آن دانش بالقوه در يك محيط متشكل از اشخاص مختلف منتشر مي‌گردد.
  • تركيب : فرآيند فهم وجذب دانشي است كه از بصورت بالقوه و بصورت منفرد وجود دارد.

Nonaka و  Takeuchi با تركيب چهار حالت از دانش خلاق و استفاده از بعد زمان به خلق مدل پنج فازي دانش پرداختند.

 

اشتراك در دانش بالقوه

خلق دانش سازماني با دانش هاي بالقوه‌اي كه نزد افراد سازمان وجود دارد، آغاز مي‌شود. بنابراين نمي‌توان انتظار داشت كه دانش‌هاي بالقوه سازماني به راحتي از اشخاص مختلف به يكديگر انتقال يابد زيرا اين دانش هاي بالقوه اموري مربوط به تجربه سازماني افراد است و به راحتي در واژه‌ها قرار نمي‌گيرد.

مفاهيم خلاق

اثرات متقابل ميان دانش بالقوه و بالفعل در دو فاز رخ مي‌دهد. يك مدل اشتراكي در زمينه تداخل‌ها و گفتمان ميان اعضاي تيم سازماني و از جمع‌بندي ميان اين موارد شكل مي‌گيرد. مدل اشتراكي ديگر در زمينه  دانش بالقوه مربوط به تبديل اين  دانش ها به كلمات و جملات و در نهايت تبديل آنها به دانش بالفعل است. از اين مرحله به بروني كردن تعبير مي‌شود.

مفاهيم توجيهي

توجيه‌ پذيري شامل فرآيند تصميم‌گيري در هنگام خلق مفاهيم جديد در يك سازمان است.

ساخت نمونه اوليه 

در اين فاز مفهوم توجيه سازي  تبديل به مفهمومي ملموس مي‌گردد. نمونه اوليه به عنوان نمونه‌اي از محصولات جديد در توسعه فرآيندها شناخته مي‌شود.

تسطيح مسير دانش

خلق دانش سازماني هرگز يك فرآيند پايان‌پذير نيست كه بطور پيوسته به روز شود. مفهوم جديد كه خلق شده است توجيه‌كردن و مدل كردن با حركت در يك چرخه جديد خلق دانش در سطوح  مختلف هستي‌شناسي دانش است.اين فرآيند متقابل و چرخه‌اي به عنوان تسطيح مسير دانش شناخته مي‌شود كه در درون يك  سازمان رخ مي‌دهد.

1-1-2-            مدل‌هايTannembaum  و  Alliger – 2000 وP.N. Rastogi  – 2000

ديگر نويسندگان مديريت دانش را از چشم‌انداز ديگري بررسي كرده اند و به تعريف مراحل مختلف ديگري در خلق و مديريت دانش پرداخته‌اند. اين مرحله پوشش‌دهنده توسعه دانش بدون افزايش چرخه‌هاي تداخلي است. هر دو گروهTannembaum  و  (2000)Alliger وP.N. Rastogi  (2000)  مراحل مختلف ديگري را در فرآيند خلق دانش سازماني مطرح نكرده اند ولي از چهار جنبه مهم مديريت دانش در مدل‌هاي خود سخن گفته‌اند. در اين ميان Tannembaum  و  (2000)Alliger نگاهي سيستماتيك به مديريت دانش در جنبه‌هاي اشتراك  دانش، دسترسي به دانش، جذب دانش و كاربرد دانش دارند.

  • اشتراك دانش مربوط به اشتراك گذاشتن دانش افراد است.
  • دسترسي به دانش مربوط به دسترسي افراد به دانش هاي مورد نياز و در نتيجه حل مشكلات مي‌باشد.
  • جذب دانش مربوط به فرآيند يادگيري افراد در ارتباط با دانش‌هايي است كه نياز دارند.
  • كاربرد دانش مربوز به كاربرد دانش افراد در حل مشكلات سازماني است.

نتايج حاصل از بحث در مورد موارد فوق تحت عنوان مديريت دانش شناخته مي‌شود. هريك از موارد مورد اشاره در فوق در ارتباط با كاربر دانش مي‌ باشد.بطور همزمان Rastogi (2000) نسبت به ارائه ابزارهاي مديريت دانش با استفاده از برنامه استراتژيك مديريت سازماني اقدام كرد. در اين طرح از موارد زير جهت تدوين مدل استفاده گشته  است :

  • شناسايي دانش مورد نياز جهت گسترس فعاليتهاي سازمان مطابق با برنامه‌ريزي استراتژيك سازمان
  • نقشه مربوط به دانش موجود مربوط به تجارب سازماني
  • فرموله كردن دانش موجود
  • بدست آوردن دانش مورد نياز و موارد مربوط به دنش چگونگي‌ها
  • ذخيره كردن دانش موجود بصورت راهنمايي جهت خلق دانش
  • اشتراك گذاشتن دانش در بخش هاي مختلف سازماني براي توسعه فرآيندهاي دانش محور
  • كاربردي كردن دانش در تصميم گيري‌هاي سازماني و فعاليتها و همچنين حل مشكلات سازماني
  • خلق و توليد دانش از طريق تحقيق و توسعه،آموزش، تفكر خلاق و نو اوري

مرحله نهايي توسط Rastogi  به عنوان مرحله پيشرفته مديريت دانش در يك سازمان مورد توجه قرار گرفته است.

1-1-3-            مدل‌هاي Probst, Raub  و Romhardt  – 2002 وHeisig  – 2001

Probst, Raub  و Romhardt  (2002) همانند مدل مطرح توسط  Nonakaو  Takeuchi مديريت دانش را بصورت چرخه فعال و بصورت كاملي در نظر گرفته‌اند. اين مدل، مدل بلوك‌هاي سازه‌اي مديريت دانش ناميده مي شود كه دربردارنده هشت مرحله و دو چرخه است كه يك چرخه داخلي و ديگري بيروني است.. چرخه داخلي با مولفه‌هاي شناسايي، فراگيري، توسعه، توزيع، سودمندي و حفظ دانش شناخته مي‌شود.

  • شناسايي فرآيندي است كه در هنگامي كه دانشي بيروني در خدمات خلق دانش سازماني قرار مي‌گيرد و تجزيه و تحليل موارد مرتبط با آن مطرح مي‌گردد.
  • فراگيري اشاره به مواردي دارد كه سازمان بايد آنها را از بيرون مجموعه و تامين كنندگان بدست آورد.
  • توسعه اشاره به مواردي دارد كه تكميل كننده دانش به شمار مي‌آيد.در اين حالت برخلق مهارتهاي جديد و محصولات وهمچنين ايده‌هاي جديد توجه مي‌شود. توسعه شامل تمامي مواردي است كه در ارتباط با توانايي‌هاي هدفدار در يك سازمان درگير هستند.
  • توزيع فرآيند به اشتراك گذاشتن و پخش اطلاعات موجود در يك سازمان است.
  • سودمندي شامل فعاليت‌هايي است كه اين اطمينان را مي‌دهد كه دانش موجود در سازمان در حال حاضر داراي كاربرد در فعاليت‌هاي سازمان است.
  • حفظ دانش فرآيندي است كه در آن اطلاعاتي كه توسط مديريت مطلوب شناخته مي‌شوند بصورت منسجم نگهداري مي‌شوند.

دو فرآيند ديگر نيز در چرخه بيروني وجود دارد: اهداف دانش و نتايج دانش كه مسير چرخه مديريت  دانش را تعيين مي‌سازد.

  • اهداف دانش مشخص كننده توانايي‌هايي است كه سطح كاري سازمان بر اساس آن تعيين مي‌شود.
  • نتايج دانش كامل كننده چرخه است و فراهم كننده داده‌هاي ابتدايي براي كنترل استراتژيك مديريت دانش در سازمان محسوب مي‌گردد.

اين دو فرآيند بيان‌كننده اختلاف موجود ميان مدل هاي Probst و Heisig است. مدل Heisig داراي تشابهاتي با مولفه‌هاي مطرح در چرخه داخلي Probst است. با وجود اين مدل Heisig از چهار فرايند كه خلاق ناميده مي‌شوند تشكيل شده است :

  • خلاق بودن اشاره به توانايي يادگيري و گفتگوهاي سازماني دارد.براي توسعه اين قابليت از دانش موجو و تجارب سازماني استفاده مي‌گردد.در اين حالت به اشتراك گذاشتن اطلاعات از بخش‌هاي مختلف سازماني براي ايجاد محيطي خلاق امري ضروري به نظر مي‌آيد.
  • ذخيره مولفه دوم است كه نياز به توانايي‌هاي ذخيره‌كردن با ساختار دارد.ذخيره كردن بايد بصورتي صورت گيرد كه دسترسي افراد به اطلاعات مورد نياز سازماني به آسان‌ترين روش صورت گيرد.
  • توزيع فرآيندي ديگر است كه در آن مرحله توسعه با به اشتراك گذاشتن اطلاعات در نظر گرفته مي‌شود.در توزيع فرآيندهايي كه داراي اشتراك در اهداف و كاربرد  هستند با يكديگر در نظر گرفته مي‌شوند.
  • كاربرد چهارمين فرآيند است كه از ايده‌اي شروع مي‌شود كه ممكن است  خلق شود و يا فرآيند يكه براي اجرايي شدن  دانش هاي جديد سازماني بكار گرفته شود. اين مولفه چرخه  فرآيند دانش را در مديريت  دانش تكميل مي كند.

1-1-4-            مدل Mark W. McElroy – 2002

McElroy با همكاري يك كنسرسيوم بين المللي به تعريف مدلي براي مديريت دانش به نام چرخه حيات دانش پرداخت.اين مدل داراي اهميت بسياري است و اين به علت اين است كه علاوه بر فرض‌هايي كه Nonaka  و Takeuchi  كردند او فرض كرد كه  دانش وجود دارد فقط بعد از اينكه توليد شود و تحت كنترل درآيد و همچنين مدون شده و بصورت اشتراكي در آيد. در نتيجه  اين مدل فرآيند  خلق دانش را به  دو مرحله اصلي تقسيم مي كند:‌ توليد دانش و يكي كردن دانش.

  • توليد دانش فرآيندي است كه در آن دانش جديد سازماني توليد مي‌ شود. اين فرآيند با استفاده از آموزش انفرادي، ادعاهاي داخل سازمان براي توليد علم، فراگيري و اكتساب اطلاعات ضروري، مدون كردن اطلاعات موجود و ارزيابي وضعيت موجود. اين فرآيند مترادف با فرآيند آموزش سازماني محسوب مي‌شود.
  • يكي كردن دانش با فعاليت‌هايي شكل مي گيرد كه امكان نشر و توزيع دانش را فراهم مي كند. اين فرآيند شامل جستجو،آموزش و اشتراك و ساير فعاليت هاي اجتماعي مرتبط با اين موضوع است.

در مدل McElroy دو مفهوم جديد ارائه شده است : جنبه تقاضا  و جنبه عرضه

  • جنبه عرضه شامل عرضه دانش موجود سازماني براي اعضا براي ارتقاء وضعيت آموزش سازماني افراد و در نتيجه اماده شدن زمينه براي توليد دانش جديد سازماني است.
  • جنبه تقاضا بر ارائه دانش موجود به نيروهاي كاري تمركز دارد.هدف از اين مرحله افزايش توان افراد براي توليد است.با اجراي صحيح اين مرحله مي‌توان تقاضاي سازماني را براي ورود دانش جديد افزايش داد.

فرض مهم مطرح در اين مدل تاثير ظرفيت سازماني بر توليد دانش و همچنين تاثيرگذاري ان بر اهداف  و رفتار سازماني است.

  • مدل لاوسون (2003) lavson .

براساس مدل لاوسون فرآيندهاي مديريت دانش شش مرحله : خلق دانش، کسب دانش، سازماندهي دانش، ذخيره دانش، انتشار دانش و کاربرد دانش را شامل مي شود.

الف- ايجاد دانش  ب- جذب دانش  ج- سازماندهي  د – ذخيره دانش  ه – انتشاز دانش  و- کاربرد دانش (لاسون، 2003)

نتايج تحقيق”شرون لاسون” در سال 2003 نيز حاکي از اين مطلب بود که، فرهنگ سازماني رابطه مثبتي با مديريت دانش دارد و فرهنگ سلسله مراتبي منجر به اجراي موفقيت آميز مديريت دانش نمي‌گردد اما فرهنگ بازار از اجراي موفقيت آميز فرآيند مديريت دانش حمايت مي‌كند.