نظریه هوش چندگانه ،پایان نامه درباره هوش فرهنگی

 

نظریه هوش چندگانه

گاردنر درجریان دست یابی به نظریه هوش چندگانه، با وسواس علمی فراوان کوشیده است تا با ارجاع نظریه خود به منابع و شواهد گوناگون، نظریه را از گزند آسیب‌های روان شناختی مصون بدارد .پیش از معرفی نظریه گاردنر، اشاره به فهرستی از منابع و شواهد مورد استفاده واستناد گاردنر در شناسایی انواع هوش، مفید به نظر می‌رسد (کیل و پلگر ینو[1]، 1985،ص 171-170) .

1- شواهد ناظر به استقلال قابلیت‌های هوشی بر مبنای صدمات مغزی[2].

2- شواهد ناظر به وجود افرادی که دارای استعدادهای ویژه در حوزه‌های خاص هستند[3]

3- شواهد ناظر به وجود مسیر یا فرایند رشد و تحول قوای هوشی مستقل[4].

4-شواهد ناظر به وجود یک فرآیند تحول در نوع انسان یا شکل گیری یک قابلیت در جریان تحول نوع انسان[5].

5-شواهد ناظر به وجود عملیات ذهنی مستقل برای هریک از انواع هوش که هسته مرکزی آن نوع هوش را تشکیل می‌دهد[6].

6-شواهد آزمایشی که نشان می‌دهد افراد برای انجام تکالیف یا عملیات گوناگون به طور همزمان مشکل خاصی ندارد. نتیجه اینکه انجام دادن این تکالیف نیاز به مهارت‌ها وقابلیت‌های مشترک ندارد در غیراین صورت انجام دادن همزمان آنها امکان پذیر نبود.

همچنین شواهد تجربی دیگر نشان می‌دهد که میان قابلیت‌ها و انجام دادن تکالیف همبستگی وجود ندارد.

7-شواهد مربوط به وجود نظام‌های نمادین نظام‌های متفاوت برای برقراری ارتباط با دیگران.

تعریف هوش، از نظر گاردنر، که مبنای به رسمیت شناختن اشکال گوناگون هوش می‌باشد عبارت است از: قابلیت حل مسأله یا تولید (خلق) یک محصول، ساخت چیزی که دست کم در یک فرهنگ ارزشمند تلقی می‌شود (گاردنر،1990، ص16).

در نهایت گاردنر هفت نوع هوش رادر قالب نخستین پردازش از نظریه هوش چند گانه به شرح زیر ارائه کرد:

1.هوش زبانی[7]:این نوع هوش از جمله در شاعران، وکلا، روزنامه نگاران، ورمان نویسان از برجستگی خاص برخوردار است.

2.هوش منطقی – ریاضی[8]: این نوع هوش از جمله در علمای منطق، دانشمندان علوم تجربی و ریاضیدانان از برجستگی خاص برخوردار است.

3.هوش موسیقیایی یا ریتمیک [9]: این نوع هوش از جمله در موسیقیدانان و نوازندگان برجستگی خاصی دارد.

  1. هوش فضایی[10]:این هوش از جمله در نقاشان، معماران، شطرنج بازان، خلبانان، دریا نوردان و جراحان از برجستگی خاص برخوردار است.

5.هوش حرکتی –جنبشی[11]: این هوش از جمله در ورزشکاران، رقاصان، هنرپیشگان و جراحان از بر جستگی خاص برخوردار است.

6.هوش میان فردی[12]: این نوع هوش از جمله در معلمان، درمانگران، فروشندگان و سیاستمداران از برجستگی خاص برخوردار است.

7.هوش درون فردی[13]: که ناظر بر شناخت دقیق فرد از خویشتن‌ (علائق، تمایلات، ضعف‌ها، قوت‌ها و دل مشغولی‌ها) است. و فرد برخوردار از این نوع هوش اصطلاحاً دارای قدرت برقراری ارتباط با خویشتن است.

گاردنر از آغاز تصریح کرده است که فهرست مشتمل بر هفت نوع هوش تنها مدخلی برای نگاه کثرت گرایانه به مقوله هوش است و در بردارنده انواع ممکن هوش انسانی نیست، ولی بر اثر مطالعات بعدی و دست یابی به شواهد جدید موفق به شناسایی انواعی دیگر از هوش شده است، که فهرست هفتگانه به فهرستی مشتمل بر 10 نوع هوش افزایش یافته است. انواع سه گانه جدیدتر هوش که البته هنوز از قطعیت هفت نوع هوش قبلی برخودار نیست به قرار زیر است:

1.هوش معنوی [14]

2.هوش طبیعت گرایانه[15]

3.هوش وجود گرایانه [16]

سر انجام اینکه گاردنربرای روشن ساختن تفاوت جوهری میان دیدگاه خود با دیدگاه روان شناسانی که به هوش انسانی از منظر سنتی و محدود می‌نگرند و همچنین در رد این برداشت که تلقی متکثرانه از هوش با تلقی سنتی آن قابل جمع است، تأکید می‌کند که آنچه وی از آنها به عنوان اقسام مستقل هوش نام برده است باید به همین عنوان یعنی هوش انسانی[17] مورد شناسائی قرار گیرند نه اینکه با اطلاق عناوین دیگر همچون استعداد انسانی[18] آنها را به حاشیه رانده و در زیر مقوله هوش برای آنها هویتی تابعی یا ثانوی قائل شد (گاردنر، 1990، ص 20). او تصریح می‌کند که تنها هوش انسانی است که روان شناسان را به چالش می‌کشد و من خواسته ام بدین طریق ادعای مالکیت مطلق این لفظ را از سوی عده‌ای معدود که قائل به برداشت سنتی از مفهوم هوش هستند، زیر سوال ببرم‌ (گاردنر، 1990، ص 16).

مورفی[19] (2002) نشان داد که هوش‌های چند گانه ای[20] برای موفقیت مدیران مورد نیاز است. این محقق ضمن بیان این نکته که هوش بر ساخته‌ای چند بعدی است و شامل انواع مختلفی می‌باشد و در واقع هوش‌های چند گانه‌ای برای رهبری مورد نیاز است. تقسیم بندی آنها عبارت است از:

1..هوش شفاهی / منطقی، که با تست‌های‌ IQ قابل سنجش است.‌ (هوش تحلیلی )

2.هوش هیجانی‌ (عاطفی) [21]که در ده سال گذشته به عنوان مهمترین عامل موفقیت مدیران مطرح بوده است و با تستهای‌EQ سنجیده می‌شود.

3.هوش فرهنگی، که نشان دهنده توانایی افراد در مواجهه مؤثر با جنبه‌های فرهنگی محیط می‌باشد و با تستهای‌ CQ قابل سنجش است.

 

 

[1] – Kail & Pellegrino

[2]-Brain Damage

[3] – Exceptional History

[4]-Distinct Developmental History

[5]– Evolutionary History

[6]-Core Operations

[7]-Linguistic Intelligence

[8]-Logico- Mathematical

[9]-Musical Intelligence

[10]-Spatial Intlligence

[11]– Kinesthetic Intlligence

[12]-Interpersonal Intlligence

[13] -Intrapersonal Intlligence

[14]-Spritual Intlligence

[15] -Naturalistic Intlligence

[16] -Existential Intlligence

[17]-Human intlligence

[18]-Human talent

[19]– Morphi

[20]-Multiple Intelligence

[21] – Emotional Intelligence