نقش پیشرفت در هوش هیجانی:پایان نامه در مورد هوش هیجانی

پیشرفت در هوش هیجانی

بايد گفت بيشتر مهارت‌ها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مي شود و احتمال دارد كه اين موضوع حداقل براي بعضي از مهارت‌هاي هوش هيجاني صحيح باشد. مهارتهاي هوش هيجاني ابتدا در منزل و با تعامل خوب والدین و فرزندان شروع مي شود. والدين به فرزندانشان ياد مي‌دهند كه هيجان‌هاي خود را تشخيص داده و آنها را نامگذاري كنند. سپس براي پرورش هوش هيجاني، ايجاد يك محيط امن عاطفي در محیط خانواده و محیط‌های آموزشی باعث خواهد شد که افراد بتوانند با آزادي و امنيت خاطر درباره احساساتشان گفت و گو كنند. متخصصان باور دارند كه آموزش طبيعي هيجاني كه با هنرهاي آزاد و نظام هاي ارزشي نيز همراه است اهميت ويژه اي دارد. افراد مي توانند ياد بگيرند كه چه چيزي باعث احساس اشخاص به صورت شادماني، خشم، ترس و… شده و چگونه اينها با احساسات خود كنار آمده و يا مقابله كنند. آموزش مهارتهاي اجتماعي نيز يكي از راه هاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزش‌ها شامل برنامه‌هاي كنترل خشم و عصبانيت، همدلي، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوت‌هاي مردم، اظهار ادب و صميميت و تعارف، اداره خود، برقراري ارتباط، ارزيابي خطرات، خودگفتاري مثبت، حل مسأله و مشكل، تصميم گيري، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.

پژوهش‌های متعددی نشان داده که هوش هیجانی می‌تواند سبب افزایش میزان سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت و عشق و شادی گردد.

2-3-8- آموزش حسابداری و هوش هیجانی

یکی از راه‌های افزایش هوش هیجانی آموزش می‌باشد. تعليم و تربيت بايستي فرد را براي كاري آماده كند كه هنوز وجود ندارد و ماهيتش را حتي تصور هم نمي‌توان كرد و اين امر تنها بدين صورت انجام مي‌پذيرد كه به افراد آموزش داده شود چگونه ياد بگيرند و به آن ها نوعي انضباط فكري داده شود تا آنها را قادر سازد كه اندوخته هاي عقلي بشر را صرف مسايل تازه كنند (كالاگر، 1372). گرچه که اکثر پژوهش‌گران معتقدند که تاثیر آموزش بر هوش هیجانی در مقاطع تحصیلی ابتدایی و متوسطه صورت می‌گیرد اما می‌توان مدعی شد که ایجاد واحدهای درسی و تمرینات آموزشی برای افزایش هوش هیجانی دانشجویان حتی در سطح دانشگاهی موثر است. این موضوع در ‌تحقیق‌های پژوهشگران زیادی مورد بحث و بررسی قرار گرفته که می‌توان به ‌تحقیق‌های مکفیل (2004)، موریس و همکاران[1] (2005) و میر و تاکر[2] (2005) اشاره کرد. در نتیجه مباحث مطرح شده، می‌توان این مورد را برای دانشجویان رشته‌ی حسابداری نیز عنوان نمود که آیا برنامه حسابداری که هم اکنون در سطح دانشگاه‌ها تدریس می شود سطح هوش هیجانی دانشجویان را بالا می برد؟ در این راستا داف[3] (2009) پیشنهاد می‌کند که درسی مجزا در ارتباطات بازرگانی برای توسعه مهارت‌های بین فردی همراه با درس‌های حسابداری در دانشگاه تدریس شود. به عنوان نمونه در دانشگاه ملبورن[4] استرالیا و دانشگاه ویکتوریا[5] دانشجویان حسابداری برای گرفتن یک درس در زمینه ارتباط حق انتخاب دارند (داف، 2013). همچنین در دانشگاه تاسمانیا[6] درس تئوری‌های حسابداری شامل یک جز از ارتباطات کسب و کار می‌باشد، بدین صورت که دانشجویان در کنار کتاب تئوری‌های حسابداری از کتاب راهنمای مهارت‌های ارتباطی برای حسابداران استفاده می‌شود (فلیت، سامر و اسمیت[7]، 2006). می‌توان گفت که اضافه کردن موارد جدید به درس‌ها برای رسیدن به هدف مورد نظر ما که آموزش مهارت‌های عمومی (در راستای افزایش هوش هیجانی) به دانشجویان حسابداری است، می‌تواند فرصتی برای آموزش این مهارت‌ها به دانشجویان فراهم آورد (بلوچ، برور و استات، 2012). با توجه به شواهد آشکار از اهمیت مهارت‌های عمومی در حرفه‌ حسابداری، عجیب نیست که سازمان‌ها و شرکت‌ها در گذاشتن دوره‌های آموزشی مهارت‌های عمومی برای حسابداران خود سرمایه‌گذاری‌های سنگینی انجام دهند (بلوچ، برور و استات، 2012).

2-3-9- رشته‌ی حسابداری و هوش هیجانی

در چارت ویژگی های مهمترین سازمان های حرفه ای به مهارت هایی مانند ارتباطات و کار گروهی علاوه بر مهارت های تکنیکی تاکید می شود (کوک و همکاران،2011). علاوه بر این انجمن پیشبرد برنامه‌های دانشگاهی بازرگانی(AACSB)[8] توصیه می‌کنند که دوره‌های بازرگانی نباید فقط محدود به انتخاب دروس مدیریتی باشند بلکه باید درس‌هایی از شاخه های دیگر مانند فلسفه، ریاضی، ارتباطات و غیره در طول دوره تحصیلی گنجانده شود. بحث و اختلاف نظر در مورد ضرورت گنجاندن دروس عمومیعلاوه بر دروس تخصصی در دوره های حسابداری دارای سابقه طولانی می‌باشد (کوک و همکاران، 2011).فرض بر آن است که آموزش بیشتر دروس عمومی مهارت‌هایی نظیر ارتباطات، تفکر انتقادی و استدلال اخلاقی را افزایش می‌دهد (AACSB، 2011). همچنین ممکن است که که با گذراندن دروس عمومی بیشتر در طول دوره کارشناسی حسابداری هوش هیجانی دانشجویان افزایش پیدا کند. بدین ترتیب هوش هیجانی دانشجویان در دو رشته حسابداری و غیر حسابداری متفاوت خواهد بود.

2-3-10- تجربه‌ی کاری و هوش هیجانی

علاوه بر تاثیر بالقوه آموزش دانشگاهی، ممکن است که تجربه کاری بر هوش هیجانی دانشجویان تاثیر بگذارد. ‌تحقیق‌های قابل اعتماد و مستمری در زمینه افزایش هوش هیجانی دانشجویان به وسیله دوره کارآموزی وجود دارد (بک و هلیم[9]، 2008). جنبه هایی از محیط کار که در توسعه هوش هیجانی مهم هستند، صبر، ارتباط با همکاران و به خصوص مدیران، انگیزه های شخصی و مسئولیت پذیری را شامل می شود. در حسابداری ارتباط با مشتری، لزوم کار در تیم و سطح بالایی از مسئولیت پذیری فاکتورهایی هستند که هوش هیجانی کارمندان را افزایش می دهد (کوک و همکاران، 2011). لیندبوم[10] (2009) عنوان می کند که دوره آموزش کوتاه مدت تغییرات زیادی را در هوش هیجانی ایجاد نمی‌کند. او باور دارد که افزایش هوش هیجانی بیشتر از اجبار به مقابله با مشکلات و تجربیات سخت ایجاد می‌شود. اگر تجربه زندگی بر توسعه هوش هیجانی تاثیر دارد، پس تجاربی که در محیط کاری به دست می آید ممکن است که متفاوت از تجارب آموزشی باشد و در نتیجه ارزشمند در ارائه ابعاد دیگری برای رشد باشد.

2-3-11- جنسیت و هوش هیجانی و بررسی آن در حرفه حسابداری

مطالعات نشان داده است که در مفاهیم مرتبط با هیجان و هوش هیجانی تفاوت قابل ملاحظه‌ای بین زنان و مردان وجود دارد (بروکال، کابلو، کاستیلو و اکستریمرا[11]، 2012). گرچه مطالعات انجام شده در زمینه‌ی جنسیت و موفقیت تحصیلی در دانشگاه‌ها کم است اما نتایج آنها نیز متفاوت است (فالان و اپستد[12]، 2014). در پژوهش آدیمو[13] (2008)، نتایج نشان دهنده این است که هوش هیجانی زنان بیشتر از مردان است (آدیمو، 2008) و در سوی دیگر ‌تحقیق‌های نصیر و مسرور[14] (2010) و مونم[15] (2007) بر عدم وجود اختلاف معنادار بین هوش هیجانی دختران و پسران دلالت می‌کند (نصیر و مسرور، 2010؛ مونم، 2007). از نظر تاثیر جنسیت بر موفقیت تحصیلی در بین دانشجویان حسابداری تحقیق کارپنتر، فریر و لیل[16] (1993) نشان می‌دهد که زنان نسبت به مردان عملکرد بهتری دارند. همچنین نتیجه جالب تحقیق فوگارتی و گولدواتر[17] (2010) نیز عنوان می‌کند که گرچه زنان حسابدار نسبت به حسابداران مرد تلاش بیشتری می‌کنند اما در عملکرد تفاوت قابل ملاحظه‌ای وجود ندارد. در متون مشهور بیشتر به وجود تفاوت جنسیتی از نظر هوش هیجانی اشاره می‌شود و غالبا زنان و دختران را دارای هوش هیجانی بالاتر می‌دانند. اسبورن معتقد است با وجودي كه زنان در قدرت جسماني ضعيف‌تر از مردان هستند، ولي در قدرت تصور اين طور نيست در حقيقت آزمايش‌هاي متعدد نشان داده است كه در زمينه خلق ايده‌هاي تازه، زنان استعداد بيشتري از خود بروز مي‌دهند. پروفسور له مان در مطالعه خود نشان داده است كه گرچه ركورد خلاقيت بين مردان بيش از زنان است اما فقط در چند دهه اخير تاريخ است كه زنان فرصتي داشته‌اند تا بال هاي خلاقيت خويش را بگسترانند. از این بابت عنوان می‌شود که اين تفاوت ها اكتسابي است، نه ذاتي (قاسم زاده، 1375).

2-3-12- سلامت روان و هوش هیجانی

اختلالشخصیت،بیماريروانیپیچیده‌اياستکهبانارسایی‌هايمتعدديدرکنُش‌وريدرروابطبین‌شخصی،خودپنداروکنش‌هايشناختی،هیجانی،ورفتاريمشخصمی‌شود. گرایشبههیجان‌هايشدید، برانگیختگیوشدتدرروابط، اغلبدرطولعمراینافرادآنهاراهمراهیمی‌کند (انجمنروانپزشکیآمریکا[18]، 2000) باوجودآنکهایناختلالبسیارمخرباست،مطالعاتانجامشدهدر موردآن بسیار محدود است (کریک، موري-کلوز و وودز[19]، 2005؛ بلیبرگ[20]، 2001). افرادی که از سلامت روان برخوردار نبوده و به عبارتیداراي اختلال شخصیت هستندمزمن‌ترینعلائمآسیب‌شناسی روانیوروانپزشکی را نیز دارا می‌باشند، با این وجود هنوزشیوه‌هايدرمانیکاملاًمؤثريبرايآنارائهنشده (جادومک‌گلاشان[21]، 2003؛ پاریس[22]، 2008) وپژوهش‌هايبیشتريبرايدركوادارةاینشرایطبالینیناتوانکننده لازم است (لایب،زانارینی،شماهل،لینهانوبوهوس[23]، 2004). تلاش‌هاییکهدرجهتشناختدقیق‌تراین اختلالصورتگرفتهاسترامی‌توانازسهدستهدانست: اختلالهايروانیهمایند،بی‌نظمی‌هاومشکلات عاطفی،ونارسایی‌های‌ شناختی.

اختلال شخصیت ازنوجوانیآغازمی‌شود،دراوایلبزرگسالیبهاوجمی‌رسدودرمیان‌سالیکاهشمی‌یابد. مطالعاتکریک،موريکلوزووودز (2005) نشانداده استکهدرموارديکهاشَکالایناختلالدرکودکان مشاهدهمی‌شود،معمولاً،علائم،درطولزمانپایدارمی‌مانند. ایناختلال،بیشتردرزنانتشخیصدادهمی‌شودتا درمردان (اسوراکیکوکلونینگر[24]، 2009)

‌تحقیق‌هایزیادينشانداده‌اندکهبینظمیعاطفی موجوددراختلالشخصیتمرزي، یکیازنشانه‌هايمشخصکنندةآناست (بورنوالووا و همکاران[25]، 2008). لازماستاینموردرابهدشوارياین افراددرپیشرفتدرتحصیلوفعالیتهايشغلی،افزودتاپرسشهايمربوطبهارتباطوضعیتهیجانیومشکلات مربوطبهکنش‌هايشناختیوبین‌شخصیقابلطرحشود (گراتز و همکاران[26]، 2009).

تخریب‌هايمکرروشدیديکهایناختلالایجادمی‌کندمربوطبهتمامگسترةزندگیفردوشاملاز دستدادنشغل،ازهمگسستنتحصیل،وشکستدرازدواجاست (اسوراکیکوکلونینگر، 2009).

به‌طورکلی،پژوهش‌هاي صورت گرفتهبیانگرگسترةوسیعمشکلاتروانشناختیو مشکلات هیجانی همراهایناختلال و آثارمنفیآنهادرزندگیفردمراجع است که مرتبطباسطح توانایی‌ها و ظرفیت‌هاياوست. اختلالشخصیت،دربردارندةابهام‌هايمتعدديدرقلمرونشانه شناسی، علت‌شناسیوپدیدآیی،عواملمرتبط،وپیامدهايفرديواجتماعیاست (جادومکگلاشان، 2003).

[1]– Morris et al

[2]– Myers and Tucker

[3]– Daff

[4]– University of Melbourne

[5]– Victoria University

[6]– University of Tasmania

[7]– Fleet, Summer and Smith

[8]– Association to Advance Collegiate Schools of Business

[9]– Beck and Halim

[10]– Lindebaum

[11]– Berrocal, Cabello, Castillo, Extremera

[12]– Fallan and Opstad

[13]– Adeyemo

[14]– Nasir and Masrur

[15]– Monem

[16]– Carpenter, Friar and Lyle

[17]– Gouldwater

[18]– American Psychiatric Association (APA)

[19]– Crick, Murray–Close and Woods

[20]– Bleiberg

[21]– Judd& McGlashan

[22]– Paris

[23]– Lieb, Zanarini, Schmahl, Linehan &Bohus

[24]– Svrakic and Cloninger

[25]– Bornovalova, Gratz, Daughters & Bettina

[26]– Gratz, Tull, Reynolds, Courtney