راهبردهاي ریسک صاحبکار/پایان نامه تاثیر ساختار هیئت مدیره و کیفیت حسابرسی بر سیاست های نقدینگی

دانلود پایان نامه

راهبردهاي ریسک صاحبکار

انتخاب هاي ناسازگار معرف خودگزینی است که می­تواند در زمان عدم اطمینان پیرامون کیفیت به وقوع پیوندند. در متون قیمت­گذاري اوراق بهادار، حسابرسی یکی از ابزارهاي اعتبار بخشیدن به اطلاعات صورتهاي مالی است. در چندین مقاله­­ تحلیلی فرضیه­هاي رقابتی در باب اینکه چگونه حسن شهرت حسابرس به عنوان یک راهنما عمل می­کند، ایجاد گردیده است. براي مثال به نظر تیتمان و ترومن[1](1986) حسابرس با­­کیفیت­تر صحت اطلاعات ارائه شده را بهبود می­بخشد و به سرمایه­گذاران اجازه می­­دهد برآورد دقیق­تري از ارزش شرکت به دست آورند.

داتار و همکاران[2](1991) نظریه رقابتی را ارائه نمودند که طبق آن سرمایه­گذاران عمده به شیوه­ای معتبر در راستاي جلوگیري از کم قیمت­­گذاري سهم شان درصدد هستند تا اطلاعات خصوصی را از دو طریق (کیفیت حسابرسی و حفظ درصد مالکیت) افشا نمایند. مدل داتار و همکاران براین فرض قرار دارد که سرمایه­گذاران عمده ترجیح می­دهند ریسک خاص شرکت را به سرمایه ­گذاران متعدد منتقل کنند. اما براي علامت­دهی ماهیت اطلاعات خصوصی خود (یا اطلاعات خصوصی بیشتر) درصد بالاتري از مالکیت را حفظ می­نمایند. آنان مدل تحلیلی را ارائه نمودند که اثبات می­کند سرمایه­گذاران عمده با ایجاد حسابرسی باکیفیت­تر درصد مالکیت خود را کاهش می­دهند، زیرا افزایش کیفیت حسابرسی توانایی سرمایه­گذاران براي برآورد ارزش شرکت را افزایش می­دهد. سرمایه­گذاران عمده باید در افزایش هزینه­هایی را که در اثر حسابرسی با کیفیت­تر ایجاد می­گردد با افزایش هزینه­های حفظ مالکیت که در نتیجه افزایش ریسکهای خاص شرکت ایجاد می­گردد، موازنه نمایند. این امر ما را به سمت این پیش بینی رهنمون می­سازد که بر خلاف نظر تیتمان و ترومن(1986) ریسک بیشتر شرکت­، حسابرسی­های باکیفیت­تری را مطالبه می­نماید.

اگرچه منون و ویلیامز[3](1991) دریافتند که تغییر موسسه حسابرسی قبل از اولین عرضه­ عمومی سهام معمولاً در جهت انتخاب موسسه حسابرسی بزرگتر می­باشد، اما عموماً پژوهش­های تجربی انجام شده در آمریکا از مدل داتار و همکاران حمایت نمی­نمایند. برای مثال، بیتی[4](1986) با استفاده از نمونه­ای از اولین عرضه­های عمومی سهام در سالهای 1975 تا 1984، دریافت که موسسه­های حسابرسی دارای نام­های تجاری بهتر صاحبکاران کم ریسک­تر را انتخاب و حسابرسی  نموده­اند. این یکی از معدود پژوهش­هایی است که از مدل داتار و همکاران حمایت می کند.

فلتام و همکاران[5](1991) چندین شاخص ریسک صاحبکاران خاص را آزمودند و پس از آن، تنها حمایت محدودی را از این مدل مورد شناسایی قرار دادند. فقدان حمایت پژوهش­های تجربی قوی از پیش بینی تقاضا را می توان به ماهیت هزینه­های رسیدگی نسبت داد.

سیمونیچ و استاین[6](1987) استدلال کردند که در نتیجه­ افزایش ریسک تجاری، هزینه تفاصلی حسابرسان دارای نام تجاری، نسبتاً بیش از هزینه حسابرسان فاقد نام تجاری افزایش می­یابد، این امر احتمالاً تقاضای حسابرسان دارای نام تجاری را محدود می نماید.

به همین قیاس، کلارکسون و سیمونی[7](1994) استدلال نمودند که هزینه­های رسیدگی می­تواند در نتیجه افزایش ریسک صاحبکار(که به سبب افزایش ریسک دعوی حقوقی افزایش می­یابد) افزایش یابد. آنان بیان کرده­اند که پیش بینی داتار و همکاران در صورتی که اثر فوق به اندازه کافی بزرگ باشد می­تواند توصیفی نباشد. کلارکسون و سیمونیچ(1994) پیش­بینی تقاضای داتار و همکاران را به طور سنتی کمتر از محیط دعوی حقوقی  در بازار عرضه اولیه سهام شرکتهای کانادایی یافتند.

یافته­های آنان با مدل داتار و همکاران که بیان می­کند که شرکتهایی که از حسابرسان دارای نام تجاری استفاده می­کنند در مقایسه با شرکتهایی که از این حسابرسان استفاده نمی­کنند، تمایل بیشتری برای ریسکی بودن و حفظ سطح معینی از مالکیت دارند، سازگار می­باشد. آنان دریافتند که هیچ یک از عوامل فوق در داده­های اولین عرضه عمومی سهام شرکتهای آمریکایی تاثیرگذار نیست و نتیجه گرفتند که رابطه تجربی بین ریسک صاحبکار خاص و کیفیت حسابرسی بسته به عوامل طرف عرضه(هزینه حسابرس) یا طرف تقاضا (هزینه حفظ مالکیت) حکمفرما می­باشد(قراچورلو و همکاران، 1392).

لی و همکاران[8](2003) نتایج مشابهی را با استفاده از بازار اولیه­ سهام در استرالیا و همچنین محیطی با     هزینه­های حقوقی نسبتاً پایین ارائه نمودند. به طور خلاصه­، آشکار است که شرکتها می کوشند تا با تقاضای حسابرسان دارای نام تجاری علامتهای اطلاعات با کیفیت­تر را ارائه نمایند. در هر صورت­، قیمت­گذاری حسابرسی­های دارای نام تجاری­، به ویژه برای صاحبکاران پرریسک­تر، می­تواند تقاضا و توانایی  علامت دهی را کاهش دهد. بنابراین، از آنجا که صاحبکاران پرریسک­تر می­توانند متقاضی حسابرسان دارای نام تجاری باشند، آشکار است که باید بین هزینه­ها و منافع تفاضای انتخاب حسابرس دارای نام تجاری تعادل برقرار باشد. هوگا[9](1997) شواهدی را برای حمایت از این امر ارائه می­نماید. تجزیه و تحلیل وی نام تجاری را به نمایندگی از کیفیت حسابرسی، به عنوان متغیری که هم بر روی رقابت حسابرس و هم بر روی سطح کم قیمت­گذاری اثر می­گذارد، مورد بحث قرار می­دهد. او یافته­هایی را برای حمایت از این فرضیه که سرمایه­گذاران عمده خواستار حداقل نمودن مجموع کم قیمت­گذاری(یعنی منفعت مورد انتظار) و رقابت حسابرس(یعنی حق الزحمه­های حسابرسی بیشتر) هستند، را ارائه نمود. به علاوه، نتایج گروهی از تحقیقات نشان می­دهد که مدل هایی نظیر مدل داتار و همکاران به اندازه کافی پیچیدگی بنیادین انتخابهایی را که شرکتهای ارائه کننده اولین عرضه عمومی سهام با آن روبرو هستند، منعکس نمی­نماید. سایر عواملی که احتمالاً بر روی سطح انتخاب حسابرس اثر می­گذارند عبارت است از اندازه معامله اولین عرضه عمومی سهام، اعتبار پذیره نویس و میزان افشاهای حسابداری داوطلبانه(نیکخواه آزاد، 1379).

[1] Titman & Trueman

[2] Datar et al

[3] Menon & Wiliames

[4] Beaty

[5] Feltam et al

[6] Simonich & Stain

[7] Clarson & Simoni

[8] Lee et al

[9] Hogha

دانلود پایان نامه