مفهوم توانمندسازی:پایان نامه توانمندسازی کارکنان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

دانلود پایان نامه

مفهوم توانمندسازی:

توانمندسازی در رشته های روانشناسی، جامعه شناسی و دین شناسی ریشه هایی دارد که به دهه‌های گذشته و حتی قرن های گذشته باز می گردد. در زمینه روانشناسی، آدلر در سال 1927 مفهوم«انگیزه مسلط» را با تاکید بر تلاشی که افراد برای کسب تسلط در برخورد با جهان خود دارند، مطرح نمود.(وتن کمرون، 1381)

16

تاریخچه اولین تعریف اصطلاح توانمندسازی به سال 1788 بر می گردد که در آن توانمندسازی را به عنوان تفویض اختیار در نقش سازمان خود می دانستند که این اختیار بایستی به فرد اعطا یا در نقش سازمانی او دیده شود.(نادری و دیگران، 1386)

توانمندسازی به معنی قدرت بخشیدن است؛ به معنی کمک به افراد است تا احساس اعتماد به نفس خود را بهبود بخشند و بر احساس ناتوانی یا در ماندگی خود چیره گردند. همچنین به معنی ایجاد شور و شوق کار و فعالیت در افراد است.(وتن کمرون، 1381)

توانمندسازی عبارتست از واگذاری اختیار به غیر مدیران برای اتخاذ تصمیمات مهم سازمانی که اغلب کارکنان به صورت تیمی گروه بندی می شوند و بعد از آن برای فعالیت های خود مدیریتی مانند استخدام، اخراج، آموزش افراد، تعیین اهداف و ارزیابی کیفیت نتایج، مسئولیت تمام و کمال به تیم داده می شود(واگنر هولنبک، 1995).

برخی از صاحبنظران دیگر نیز معتقدند توانمندسازی یعنی واگذاری اختیار به کارکنان.(وابینز کولتر، 1996، رالف، 1996، کانتر به نقل از هونولد، 1997، بیهام و دیگران به نقل از ازپوترفیلد، 1999، تابورا، 2000، فترمن واندرسمن، 2005، کریتنر کینیکی، 1384)

توانمندسازی کارکنان، برای فرآیند تغییر سازمانی مهم است. زیرا توانمندسازی نیاز فردی برای احساس کنترل را ارضا می کند. به ویژه این یک نیاز حیاتی در طول زمان تغییر سازمانی است زیرا معمولاً نیروهای عظیم تغییر در ورای کنترل فردی کارمند است. توانمندسازی به خودی خود، مشکل است و تغییر سازمانی را می طلبد.(کاپلمن ریچاردز، 1996).

توانمندسازی، به معنای توسعه و غنی سازی مشاغل کارکنان است.(بورن مولمن، 1996)

توانمندسازی یک فرآیند است و می تواند روش کارهایی که انجام شده است را به چالش بکشد. توانمندسازی، یادگیری از تجربیات و رشد شخصی را حمایت کرده و آن را ترویج می‌کند.(اسمیت، 1997)

توانمندسازی اصطلاحی است از ترتیبات سازمانی که بر اساس آن خودمختاری و آزادی عمل و مسئولیت تصمیم گیری بیشتر به کارکنان واگذار می گردد.(اتیژاکی یورک، 2000).

توانمندسازی، پر بار کردن عمودی و سایر روشهای همانند برای افزایش دادن آزادی عمل کارکنان است(لاسچینگر و دیگران، 2001).

17

یون(2001) معتقد است توانمندسازی، کارکنان نه تنها نیازمند اختیار هستند، بلکه بایستی آموزش کافی و اعتبار مالی و اطلاعات کافی را داشته باشند تا بتوانند در زمینه های تصمیم های خود پاسخگو باشند.

کیم(2002) و ویروماسون(1999)، توانمندسازی را همان مدیریت مشارکتی، یعنی مشارکت زیر دستان در تصمیم گیری ها و حداکثر ساختن درگیری آنها در سازمان می دانند.

توانمندسازی عبارت است از آموختن چیزهایی به دیگران که می توانند انجام دهند تا به شما تکیه کنند.(هیل هاک، 2004)

توانمندسازی کارکنان چیزی بیش از یک حالت ذهنی یا یک الگوی رفتار گروهی یا خط مشی‌های سازمانی است. توانمندسازی نمی تواند وجود داشته باشد مگر اینکه طرز تلقی فردی، رفتار گروهی و ارزش سازمانی، از آن حمایت کنند. بسیاری تلاش ها برای توانمندسازی با شکست مواجه می‌شود، زیرا آنها تغییر را فقط در یکی از این سه سطح ایجاد می کنند.(اسکات ژافه، 1375)

توانمندسازی زمانی اتفاق می افتد که کارکنان به اندازه کافی آموزش دیده باشند، تمامی اطلاعات مربوز به کار فراهم شده باشد، ابزار ممکن در دسترس باشد، افراد کاملاً درگیر کار باشد، در تصمیم گیری شرکت داشته باشند و برای نتایج مطلوب پاداش مناسبی داده شود.(کریتنر،1996)

توانمندسازی منابع انسانی یعنی ایجاد مجموعه ظرفیتهای لازم در كاركنان برای قادر ساختن آنان به ایجاد ارزش افزوده در سازمان و ایفای نقش و مسئولیتی كه در سازمان به عهده دارند توأم با كارایی و اثربخشی. یقیناً تحقق چنین امری علاوه بر دانش و تجربه كاركنان با عنصر كارسازی به نام انگیزه در كاركنان میسرخواهد شد.(فخاریان،1381، 87 ).

هدف از توانمندسازی نیروی انسانی استفاده از ظرفیتهای بالقوه انسانها به منظور توسعه ارزش افزوده سازمانی، تقویت احساس اعتماد به نفس و چیرگی بر ناتوانیها و درماندگیهای خود به عبارت دیگر، هدف از توانمندسازی، ارائه بهترین منابع فكری مربوط به هر زمینه از عملكرد سازمان است.(ایران‌نژاد پاریزی، 1381).

18

برخي بر اين باورند که توانمندسازي، دادن قدرت به کارکنان است. برخي ديگر اين مفهوم را رد مي کنند و معتقدند با توجه به اين که کارکنان، سرمايه‌اي از دانش و انگيزه هستند، بنابراين به ‌خودي خود قدرت انجام کار به نحو عالي را دارا هستند و بر اين اساس توانمندسازي را فراهم کردن زمينه در جهت آزاد کردن اين قدرت بالقوه تعريف مي کنند(جعفري قوشچي1382).

توانمندسازي وضعيت جديدي در رسيدن به تعادل است. نيروي افراد را آزاد مي كند و به آنان امكان مي‌دهد به نتايج در خور توجهي دست يابند و در استفاده از دانش، تجربه و انگيزه ي خود اصلاحاتي را معمول دارند(رندولف،2000).

دو پژوهشگر به نامهاي مارري و تورلاکسون (1996) مي گويند: “توانمندسازي يعني، قبل از آن که به کارکنان بگوييد چه کار کنند، مي توانند به خوبي وظايف شان را درک کنند.”

توانمندسازي، قدرت اتخاذ تصميم گيري در چارچوب مرزهاي مشخص است. در توانمندسازي مدير، بخش از اختيارات يا قدرت تصميم گيري را به کارکنان واگذار مي‌کند(آقايار،1382).

پیتر رزو و دیگران(2002) در تعریفی جامع و کامل از توانمندی هفت بعد اساسی را مطرح نمود که عبارتند از :

  • اختیار
  • تصمیم گیری
  • اطلاعات
  • استقلال
  • خلاقیت و نوآوری
  • دانش
  • مهارت
  • مسئولیت
19

توانمندسازی دارای معنای عام و خاص و تعبیرهای بیشماری است و این تنوع تعریفها و رویکردها، انسجام و یکپارچگی را از این مفهوم با مشکل روبه رو ساخته است، به گونه ای که در تعریفها توانمندسازی عواملی، چون: انگیزش درونی، ادراک و تعهد، ساختار شغل، انتقال قدرت یا اختیار و تسهیم منابع و اطلاعات به کار رفته است(رابینز، 2002).

توانمندسازی کارکنان، عبارت است از مجموعه سیستمها، روشها و اقداماتی که از راه توسعه قابلیت و شایستگی افراد در جهت بهبود و افزایش بهره وری‌، بالندگی و رشد و شکوفایی سازمان و نیروی انسانی با توجه به هدفهای سازمان به کار گرفته می شوند(کارتر، 2001).

توانمندسازی عبارت است از تقویت عقاید افراد و ایجاد اعتماد له نفس در آنها نسبت به خودشان و تلاش در جهت اثر بخشی فعالیت های سازمان(گوردون 1933).

«آلفرد باندورا» توانمندسازی را ایجاد تطابق با شرایط محیط اطراف دانسته و برای آن چهار عامل اصلی را بر می شمارد( گوردون، 1993):

*حمایت عاطفی افراد زمانیکه درگیر انجام امور استرس زا هستند.

*تشویق نمودن و دادن بازخور مثبت به آنها.

*معرفی نمونه هایی از افراد موفق و اثربخش به آنها.

*کسب تجربه از طریق انجام موفقیت آمیز یک فعالیت.

توانمندسازي همچنين تشويق افراد به مشارکت بيشتر در اتخاذ تصميم هايي که بر فعاليتهاي آنان تاثير گذار است. از اين طريق مي توانيم فرصتهایي را براي افراد فراهم آوريم تا نشان دهند که مي توانند ايده هاي خوبي آفريده و به آن جامه عمل بپوشانند( اسميت، 2000، 1).

توانمندسازي به اين معنا است که افراد را به طور ساده تشويق کنيم تا نقش فعالتري در کار خود ايفا کنند و تا آنجا پيش روند که مسئوليت بهبود فعاليتهاي خويش را بر عهده بگيرند و در نهايت به حدي از توان برسند که بدون مراجعه به مسئول بالاتر بتوانند تصميماتي کليدي اتخاذ نمايند(باقريان، 1381، 10).

20

توانمندسازي فراهم آوردن ابزار لازم براي افراد به گونه اي است که براي آنها قابل فهم باشد و بتوانند از آن در جهت مصالح خود استفاده کنند(نيکل، 1995، 155).

در فرهنگ لغت وبستر از توانمندسازي به عنوان تفويض اختيار يا اعطاي قدرت قانوني به سايرين تعبير شده است.

کانگر وکاننگو معتقدند هر گونه استراتژي يا تکنيک مديريتي که به افزايش حق تعيين سرنوشت و کفايت نفس کارکنان منجر شود توانمندسازي آنها را در پي خواهد داشت.

دنیس کین لا در کتاب توانمندسازی نیروی انسانی در تعریف توانمندسازی چنین می‌گوید: «توانمندسازی فرآیند نیل به بهبود و بهسازی مستمر در عملکرد سازمان از طریق توسعه و گستزش نفوذ و قابلیت افراد و تیم ها، در همه جنبه ها و وظایف است که روی عمکرد کل سازمان و افراد اثر دارد. توانمندسازی به عنوان یک راهبرد توسعه سازمانی است. به عبارت دیگر توانمندسازی بعنوان توسعه و گسترش قابلیت و شایستگی افراد برای نیل به بهبود مستمر در عملکرد سازمان است.»

کین لا می گوید معنی متداول توانمندسازی در چنین عبارتهایی بیان می شود:

*دادن اختیاز تصمیم گیری به رده های پایین تر سازمان در حد امکان.

*واگذاری حل مشکل به افرادی که به آن نزدیکترند.

*افزایش احساس مالکیت افراد نسبت به کار و سازمانشان.

*واگذاری شغل به افراد و عدم ایجاد مانع به منظور اینکه بتوانند کارشان را انجام دهند.

*جلب اعتماد کارکنان به منظور انجام کارهای درست.  (ایران نژاد سلیمان، 1378، 16 و 21)

پاترفیلد در تعریف توانمندسازی می گوید: «توانمندسازی عبارت است از توانایی کارکنان در استفاده بیشتر از قوه تشخیص و تحلیل، داشتن بصیرت در انجام کارهایشان و مشارکت کامل در تصمیم‌هایی که بر زندگی کاری آنها اثر می گذارد.»(پاترفیلد، 1995، 2).

21

فرهنگ لغت آکسفورد نيز فعل توانمندسازي را به عنوان توانا ساختن و به معناي ايجاد شرايط لازم براي بهبود انگيزش افراد در انجام وظايف خويش، از طريق پرورش احساس کفايت نفس تعريف کرده است.

همچنین تعاريف گوناگوني از واژه توانمندسازي توسط پژوهش گران و صاحب نظران دراين زمينه ارائه شده است. عبارت زير تقريباً همه مفاهيم موجود در تعاريف ارائه شده را در برمي‌گيرد: (امیدواری، 1386)

* توانمندسازي، واگذاري اختيارات رسمي و قدرت قانوني به کارکنان است.

* توانمندسازي فرايند توسعه است، باعث افزايش توان کارکنان براي حل مشکل، ارتقاي بينش سياسي و اجتماعي کارکنان شده و آنان قادرند عوامل محيطي را شناسايي و تحت کنترل بگيرند.

* توانمندسازي اعطاي اختيار تصميم گيري به کارکنان به منظور افزايش کارايي آنان و ايفاي نقش مفيد در سازمان است.

* توانمندسازي فقط دادن قدرت به کارکنان نيست، بلکه موجب مي شود کارکنان با فراگيري دانش، مهارت و انگيزه بتوانند عملکردشان را بهبود بخشند.

* توانمندسازي فرايندي ارزشي است که از مديريت عالي سازمان تا پايين ترين رده امتداد مي يابد.

* توانمندسازي محيطي را به وجود مي آورد تا کارکنان بتوانند با اختيارات بيشتر کار کرده و در فرايند تغيير و بهبود توليد نقش داشته باشند، نيازشان به سرپرست مستقيم کاهش يافته و در تحقق اهداف سازمان مشارکت دارند.

* توانمندسازي تبديل نيروي کار جسمي به نيروي فکري است.

* دو پژوهشگر به نامهاي مارري و تورلاکسون (1996) مي گويند: «توانمندسازي يعني، قبل از آن که به کارکنان بگوييد چه کار کنند، مي توانند به خوبي وظايف شان را درک کنند».

* توانمندسازي فرايندي است که موجب رشد کارکنان مي شود. کارکنان توانمند قادرند راه حل هاي مناسب براي حل مشکلات پيدا کنند.

* توانمندسازي از طريق چالشهاي داخلي و خارجي سازمان به دست مي آيد. چالشهاي خارجي شامل: افزايش شتاب تغييرات، محيط رقابتي، انتظارات جديد مشتريان و شرايط جديد بازار کار است. چالشهاي داخلي بيشتر تاکيد بر حفظ و نگهداري نيروي انساني موجود، افزايش سطح انگيزش، رشد و شکوفايي استعداد و مهارت هاي کارکنان دارد.

22

* توانمندسازي با اعمال فشار مديران و دستورالعمل ها تحقق نمي يابد. بلکه فرايندي است که لازمه‌اش پذيرش فرهنگ توانمندسازي و مشارکت کارکنان است.

* توانمندسازي فرايندي است که در آن شرايط براي توانمندي فراهم است. اطلاعات از جنبه هاي مختلف تجزيه وتحليل، اهداف روشن، تصميم گيري ها داراي مرزبندي و فعاليت کارکنان از کارايي بالا برخوردار است. ملاک صلاحيت و شايستگي کارکنان براي ارتقا، بستگي به ميزان مهارت و دانش و توانايي دارد. در توانمندسازي سبک رهبري مرشد سالاري بوده و با حمايت از کارکنان آنان را پذيرش ريسک تشويق مي کنند.

* توانمندسازي يعني، واگذاري اختيارات رسمي، تفويض قدرت به کارکنان تا بتوانند در تحقق اهداف سازمان سهيم باشند.

* توانمندسازي، قدرت اتخاذ تصميم گيري در چارچوب مرزهاي مشخص است. در توانمندسازي مدير، بخش از اختيارات يا قدرت تصميم گيري را به کارکنان واگذار مي کند.(آقايار،1382) بنابراين، توانمندسازي فرايندي است که در آن:

* فرهنگ توانمندسازي در آن رشد مي کند.

* تبادل اطلاعات و ديدگاه ها به آساني صورت مي گيرد.

* اهداف مشخص و تعريف شده است.

* مرزهاي تصميم گيري روشن است.

* تقسيم کار صورت مي گيرد.

* شايستگي ها در قالب کسب تجربه و آموزش ها شکوفا مي شود.

* منابع کافي انجام کار(پول، مواد، تجهيزات، نيروي انساني) در اختيار کارکنان قرار مي گيرد.

* پشتيباني لازم توسط مديران عالي سازمان از فرهنگ توانمندسازي صورت مي گيرد.

* کارکنان تشويق و ترغيب به پذيرش ريسک و مخاطره مي شوند.

* توانمندسازي به سادگي و به سرعت تحقق نمي يابد، بلکه فرايندي نسبتاً طولاني است.

دانلود پایان نامه