پیامدهای عدم تقارن اطلاعاتی در بازار سرمایه -پایان نامه در مورد عدم تقارن اطلاعاتی

دانلود پایان نامه

پیامدهای عدم تقارن اطلاعاتی در بازار سرمایه

طبق دیدگاه سنتی حسابداری ، سرمایه گذاران کوچک (عموماً کم اطلاع)نیاز به حمایت دارند. این دیدگاه احتمالاً از این واقعیت ناشی شده است که در بازار سرمایه نابرابری وجود دارد، ولی نیاز به مقررات جهت تعدیل چنین نابرابری هایی، معمولاً با عباراتی مبهم ،ساده و پدرمآبانه بیان شده است. همچنین گفته شده است سرمایه گذاران کوچک تحت سلطه افراد دارای اطلاعات محرمانه (درون سازمانی) می باشند. این دلیل که وضع مقررات به منظور مصون بودن سرمایه گذاران کوچک در مقابل خطرات دزدی و کلاهبرداری است،قانع کننده نیست. به طوری که بیان نمودن دلیل مذکور به عنوان لزوم وجود مقررات به طور چشمگیری علاقه محققین حسابداری و اقتصاد را برای تحقیق در زمینه موضوعات مربوط با مساوات ،کم رنگ کرده است آقای روس[1] (1979) ضمن رد دلیل فوق، عنوان نموده است که: شناسایی و تفکیک منافع برابری مقررات افشاء، بین افراد برون سازمانی و درون سازمانی مشکل است . به نظر می رسد جدال بر سر چنین منافعی از این دیدگاه سنتی سر چشمه گرفته است که افراد درون سازمانی مسلط بر افراد برون سازمانی هستند و لذا افراد برون سازمانی نیاز به حمایت دارند.

مساواتی که در اینجا بحث می شود از دیدگاهی کاملاً متفاوت ناشی می شود . اصل این تفکر این است که سرمایه گذاران از مرز بی دفاعی فاصله زیادی دارند حقیقتاً سرمایه گذاران کم اطلاع ، ابزاری متنوع و گسترده در اختیار دارند تا بتواند خود را در مقابل استثمار (تسلط) سرمایه گذاران مطلع حفظ نمایند. مثلاً سرمایه گذاران کم اطلاع با حداقل کردن سرمایه گذاري مطلع می توانند از خود دفاع کنند. راهکار دیگر این است که سرمایه گذاران کم اطلاع می توانند گروههای خاصی از افراد درون سازمانی نظیر مدیران که دارای اطلاعات محرمانه هستند را شناسایی کنند و از طریق مقررات قانونی و انعقاد قرارداد، آنها را از معامله اوراق بهادار شرکت منع نمایند. نهایتاً، سرمایه گذاران کم اطلاع با گمان اینکه عدم تقارن اطلاعات به طور فاحش وجود دارد، ممکن است از معامله اوراق بهادار خاصی صر فنظر کنند یا کلاً از بازار سهام خارج شوند.

نکته قابل تأمل این است که هر یک از این ابزارهای حمایتی (راه حل ها) برای هر دوی سرمایه گذاران مطلع و کم اطلاع و همچنین برای کل اقتصاد پر هزینه است، چون نگهداری اوراق بهادار برای مدت طولانی،موجب می شود سرمایه گذاران نتوانند از منافع تغییر پرتفوي که در نتیجه تغییر شرایط اقتصادی لازم می شود،استفاده نماید. همچنین منع مدیران از معامله اوراق بهادار شرکت خودشان، منافع حاصل از مالکیت چنین سهام هایی را کاهش می دهد. این محدودیت ها به نوبه خود سودمندی مالکیت سهام توسط مدیریت را در مسیر منافع مالکین و مدیران (کاهش هزینه های نمایندگی)محدود می سازد. خروج طیف بسیاری از سهامداران کم اطلاع از بازار ، سهامداران مطلع را از منافع سرشکن شدن هزینه های گزاف تهیه اطلاعات، محروم می کند و به موجب آن انگیزه برای تولید اطلاعات کاهش می یابد. بعلاوه اقتصاد را از منافع توزیع ریسک و تخصص منابع توسط بازارهای بزرگ و کارای سرمایه محروم خواهد کرد . بنابراین در اینجا باید نگرانی خود را به سوی نابرابری در بازار سرمایه معطوف نمائیم. پیامهای اقتصادی ابزارهای حمایتی اتخاذ شده توسط سرمایه گذاران کم اطلاع، هنگام رویارویی با سرمایه گذاران مطلع، توسط مدلهای اخیر که در رابطه با ساختار بازار سرمایه هستند به خوبی تشریح می شود. این مدلها بین عدم تقارن اطلاعات (نابرابری) و ویژگی های بازار همچون هزینه معاملات، حجم معاملات و منافع اجتماعی معاملات، رابطه مستقیمی برقرار می کند. به عنوان مثال مدل میلگروم و گلوستن (1985)  را در نظر بگیرید. دراین مدل رفتار«کارگزار مخصوص»(بازار ساز)، که خریداران و فروشندگان اوراق بهادار را با یکدیگر مطابقت می دهد، مورد بررسی قرار گرفته است. بازارساز با دو گروه از معامله گران مواجه است یکی سرمایه گذاران مطلع که بهتر از وی راجع به یک شرکت خاص اطلاع دارند و دیگری سرمایه گذارانی که نقدینگی بالایی دارند و کمتر از بازارسازاطلاعات دارند ویا به دلیل فشار ناشی از نیازهای نقدینگی، دست به معامله بزنند.

اساساً بازارساز ، مانند هر فرد دیگری در بازار معمولاً به واسطه معامله با سرمایه گذاران مطلع تر ضرر می کند، زیرا اینگونه سرمایه گذاران با بازارساز معامله خواهند کرد مگر آنکه قیمت های اعلام شده نسبت به اطلاعات آنها مطلوب تر باشد.بنابراین بازارساز باید این زیانها را بوسیله سودهای معامله با معامله گرانی که نیاز به نقدینگی دارند و یا مطلع نیستند جبران نماید. توازن این سود یا زیان با ایجاد یک بازار خرید و فروش (پیشنهاد و درخواست) مناسب،دست یافتنی است. بنابر این بازار خرید وفروش ، یک مکانیزم دفاعی در مقابل زیانهای مورد انتظار بازارسازها (در برابر سرمایه گذاران آگاه تر) است.در بازارهای سرمایه ای که تعداد افراد دارای اطلاعات محرمانه زیاد هستند و یا این افراد از مزیت اطلاعاتی بالایی برخوردار می باشند، احتمال عدم تقارن اطلاعات یا نابرابری افزایش می یابد. اندازه بازار به نوبه خود ،هزینه معاملات اوراق بهادار را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین وسعت عدم تقارن اطلاعات ،با میزان هزینه های معامله رابطه مستقیم خواهد داشت . بر اساس تحلیل های تئوریک و شواهد تجربی، افزایش عدم تقارن اطلاعات یا نابرابری اطلاعات ، با کاهش تعداد معامله گران،هزینه های زیاد معاملات،نقدینگی پائین اوراق بهادار و حجم کم معاملات رابطه دارد و در مجموع منجر به کاهش سودهای اجتماعی ناشی از معامله می شود. در ادامه استدلال می شود که باید هدف مقررات افشاء،تعدیل اثرات نا مطلوب ناشی از نابرابری در بازار سرمایه باشد.

[1] – Ross (1979)

دانلود پایان نامه